زندگي دفتريست ازخاطره ها ماهمه همسفريم...
يك نفردردل شب
يك نفردردل خاك
يك نفرهمدم خوشبختي هاست
يك نفرهمسفرسختي هاست
چشم تابازكني
زندگي مي گذرد
ساعت: 19:1
تاریخ: شنبه شانزدهم شهریور 1387
متنهای عاشقانه

سلام خوبی عزیزم؟
خوب اگه خوبم نباشی تو وبلاگ من که میای خوب خوب میشی!
دروغ میگم؟خوب معلومه که راست میگم راستی عزیزم بازم پیشه ما بیا خیلی وراجی کردم به وبلاگ من خوش امدی امیدوارم پیروز باشی
.:
ا مـکـانـات:.
صفحه ی اول
پست الکترونیک
.:
نـویـسـنـده :.
عاشق
ashegh
.:
آ ر شـیـو :.
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
.:
پیوندهای روزانه :.
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين
* طراح قالب*
زندگي دفتريست ازخاطره ها ماهمه همسفريم...
يك نفردردل شب
يك نفردردل خاك
يك نفرهمدم خوشبختي هاست
يك نفرهمسفرسختي هاست
چشم تابازكني
زندگي مي گذرد
سلام بچه ها
از همتون ممنونم که با حضور گرمتون به این وب صفا دادین
امروز یه اتفاق خیلی خوب برام افتاد اتفاقی که هیچ کدومتون فکرش رو
هم نمیکنین
امروز یکی از اقواممون پرچی رو به خونمون اورد که هممون حاله
دیگه ای شدیم میدونین ان پرچم چی بود ؟
اون پرچم پرچمی بود که به بالای گنبد اقام ابوالفضل بود
نمی دونم میتونین حالم رو تو اون موقع درک کنین یا نه
تو این چند سال که عمر کردم بهترین اتفاق زندگیم امروز بود
انشا الله هممون بریم پا بوس اقام ابوالفضل العباس
به امید دیدار
" جدایی " از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ به تو گفتم باورم کن میون اینهمه دیوار تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار بنویس مهلت موندن یه نفس بود سهم من از همه دنیا یه قفس بود بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم من که تو بن بست غربت زخمی از آوار پاییز فکر چشمای تو بودم با دلی از گریه لبریز شب عاشقونه ی من که حروم شد مهلت بودن با تو که تموم شد ندونستم باید از تو می گذشتم وقتی از غربت چشمات می نوشتم
مهم نيست که خسته ام...
مهم اينه که باد، بارون، آسمون مال منه
مهم نيست که غمگينم...
مهم اينه که الان پر از تجربه ام
مهم نيست که يدونه غصه دارم...
مهم اينه که يه عالمه بهانه دارم براي لبخند زدن
مهم نيست دلم شکسته...
مهم اينه که خدا درون دلهاي شکسته ست
مهم نیست که شکست خوردم...
مهم اینه که حالا آماده ی موفقیتم
من این حس را، که از لمس دستان تو می آید؛ به جان واژه خواهم ریخت.. ولیکن جمله مدهوش است ! ولیکن صفحه بی رنگ است ! برای از تو گفتن شاید پیکر این واژه ها تنگ است
تا آخر دنیا همان گمشده
در آن قلب سرخ باقی بمانم
آری من همانم که مجنونم
و تو همانی که سالها در جستجوی اویم
من همانم که عاشقم
و تو همانی که همیشه در پناه اویم
گمشده ام در این قلب سرخ و مهربانت
زنده مانده ام با عطر نفسهایت
آن صدای مهربانت
و با آن خونی که در قلبت جاریست
آری من همانم که تو میخواستی
و تو همانی که من آرزویش را داشتم
گمشده ام در یک خانه دل سرخ
در یک دشت سرخ
گمشده ام و دیگر نمیخواهم پیدا شوم
دلم میخواهد همیشه و همیشه
در این قلب مهربانت گمشده باشم ای نازنینم
وقتی داری میری ردپاتو واسه چشمام به یادگار بزار
خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم
شاید آن یار پیامی دارد
شاید از عمق دلش، نفسی گرم برایم به پرت بسپارد
قاصدک
در دل من
همه گلها سیهند، همه پر نازو غرور
ولی ای قاصد یار
تو سپیدی زیرا
قاصد یار سفر کرده هر بیدل مست
قاصد روشنی و باخبری از همه جا
قاصدک باز بیا
در تمامی تنگنای عبور دل من می گیرد و من پر از راز واژه ها می شوم واژه ها برایم آواز می خوانند و مرا به انتهای ابدیت می رانند بدون آنکه بفهمند پای من در زنجیر عشقی نافرجام گره خورده آه ای واژ ه ها برایم از که می گویید از او که رفت؟ و من را با ابدیت شما تنها گذاشت برای چه اینقدر سردر گمید؟ چرا موسیقی کلامتان برایم نا آشناست؟ و اینقدر ترانه سکوت برایم زیباست؟ خودم را در چهارچوب وجودم حبس می کنم. چهار چوبی که سالهاست مرا حبس کرده و نظاره می کنم ترانه رشد همسفرم را گویی که هیچ گاه مرگی برای او نیست در حالی که من سالهاست مرده ام ...
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.
براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.
براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.
براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.
براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.
براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.
براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.
براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.
براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.
براي عشق خودت باش ولي خوب باش