تبليغاتX
عاشق تنها

عاشق تنها

متنهای عاشقانه







.: تـوضـیـحـات :.

سلام خوبی عزیزم؟
خوب اگه خوبم نباشی تو وبلاگ من که میای خوب خوب میشی!
دروغ میگم؟خوب معلومه که راست میگم راستی عزیزم بازم پیشه ما بیا خیلی وراجی کردم به وبلاگ من خوش امدی امیدوارم پیروز باشی


.: ا مـکـانـات:.
صفحه ی اول
پست الکترونیک


.: نـویـسـنـده
:.
عاشق
ashegh


.: آ ر شـیـو :.
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387


.: پیوندهای روزانه :.

زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين
:: تمام پیوندها ::


.: لـیـنـکهـا :.
man az in rokood be tang amadam
ossa abadei
tanha
keshvare tanz GHAZAL
sahele yakhie ghazal
rima joon
sedaye yakh zadeh
ghoghaye eshgh
ghoghaye eshgh dar daftarte eshgh
dokhtari ke hichgah peyda nashod
gharibaneh
vafa
adib
peida_penhan
miadgahe eshgh
kocholoye ashegh
mehregan
eshghe javidan
زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين

*آمار وبلاگ *
كاربران آنلاين: نفر
تعداد بازديدها:
RSS


* طراح قالب*

www.TaKTemp.com


* كدهاي جاوا*



زندگي دفتريست ازخاطره ها


يك نفردردل شب


يك نفردردل خاك


يك نفرهمدم خوشبختي هاست


يك نفرهمسفرسختي هاست


چشم تابازكني


زندگي مي گذرد

 

ماهمه همسفريم...

 

 


نویسنده: عاشق
ساعت: 19:1
تاریخ:
شنبه شانزدهم شهریور 1387


سلام بچه ها

از همتون ممنونم که با حضور گرمتون به این وب صفا دادین

امروز یه اتفاق خیلی خوب برام افتاد اتفاقی که هیچ کدومتون فکرش رو

 هم نمیکنین

امروز یکی از اقواممون پرچی رو به خونمون اورد  که هممون حاله

دیگه ای شدیم میدونین ان پرچم چی بود ؟

اون پرچم پرچمی بود که به بالای گنبد اقام ابوالفضل بود

نمی دونم میتونین حالم رو تو اون موقع درک کنین یا نه

تو این چند سال که عمر کردم بهترین اتفاق زندگیم امروز بود

انشا الله هممون بریم پا بوس اقام ابوالفضل العباس

به امید دیدار


نویسنده: عاشق
ساعت: 13:40
تاریخ:
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387


" جدایی "

از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ

گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ

به تو گفتم باورم کن میون اینهمه دیوار

تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار

بنویس مهلت موندن یه نفس بود

سهم من از همه دنیا یه قفس بود

بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم

من که تو بن بست غربت زخمی از آوار پاییز

فکر چشمای تو بودم با دلی از گریه لبریز

شب عاشقونه ی من که حروم شد

مهلت بودن با تو که تموم شد

ندونستم باید از تو می گذشتم

وقتی از غربت چشمات می نوشتم


نویسنده: عاشق
ساعت: 14:23
تاریخ:
یکشنبه بیستم مرداد 1387


مهم نيست که خسته ام...
مهم اينه که باد، بارون، آسمون مال منه


مهم نيست که غمگينم...
مهم اينه که الان پر از تجربه ام


مهم نيست که يدونه غصه دارم...
مهم اينه که يه عالمه بهانه دارم براي لبخند زدن


مهم نيست دلم شکسته...
مهم اينه که خدا درون دلهاي شکسته ست


مهم نیست که شکست خوردم...
مهم اینه که حالا آماده ی موفقیتم


نویسنده: عاشق
ساعت: 20:52
تاریخ:
سه شنبه هشتم مرداد 1387


من این حس را،

که از لمس دستان تو می آید؛

به جان واژه خواهم ریخت..

ولیکن جمله مدهوش است !

ولیکن صفحه بی رنگ است !

برای از تو گفتن

 شاید

پیکر این واژه ها تنگ است


نویسنده: عاشق
ساعت: 15:26
تاریخ:
سه شنبه هشتم مرداد 1387


تا آخر دنیا همان گمشده
در آن قلب سرخ باقی بمانم
آری من همانم که مجنونم
و تو همانی که سالها در جستجوی اویم
من همانم که عاشقم
و تو همانی که همیشه در پناه اویم
گمشده ام در این قلب سرخ و مهربانت
زنده مانده ام با عطر نفسهایت
آن صدای مهربانت
و با آن خونی که در قلبت جاریست
آری من همانم که تو میخواستی
و تو همانی که من آرزویش را داشتم
گمشده ام در یک خانه دل سرخ
در یک دشت سرخ
گمشده ام و دیگر نمیخواهم پیدا شوم
دلم میخواهد همیشه و همیشه
در این قلب مهربانت گمشده باشم ای نازنینم


نویسنده: عاشق
ساعت: 23:29
تاریخ:
شنبه بیست و نهم تیر 1387


من براي سال ها مينويسم ...... سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند....... افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود...... هميشه يكي بود يكي نبود
وقتی داری میری ردپاتو واسه چشمام به یادگار بزار
خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم

نویسنده: عاشق
ساعت: 23:24
تاریخ:
شنبه بیست و نهم تیر 1387


شاید آن یار پیامی دارد

شاید از عمق دلش، نفسی گرم برایم به پرت بسپارد

قاصدک

در دل من

همه گلها سیهند، همه پر نازو غرور

ولی ای قاصد یار

تو سپیدی زیرا

قاصد یار سفر کرده هر بیدل مست

قاصد روشنی و باخبری از همه جا

قاصدک باز بیا


نویسنده: عاشق
ساعت: 23:6
تاریخ:
شنبه بیست و نهم تیر 1387


در تمامی تنگنای عبور

دل من می گیرد

و من پر از راز واژه ها می شوم

واژه ها برایم آواز می خوانند

و مرا به انتهای ابدیت می رانند

بدون آنکه بفهمند پای من در زنجیر عشقی نافرجام

گره خورده

آه ای واژ ه ها برایم از که می گویید

از او که رفت؟

و من را با ابدیت شما تنها گذاشت

برای چه اینقدر سردر گمید؟

چرا موسیقی کلامتان برایم نا آشناست؟

و اینقدر ترانه سکوت برایم زیباست؟

خودم را در  چهارچوب وجودم حبس می کنم.

چهار چوبی که سالهاست مرا حبس کرده

و نظاره می کنم ترانه رشد همسفرم را

گویی که هیچ گاه مرگی برای او نیست

در حالی که من سالهاست مرده ام

...


نویسنده: عاشق
ساعت: 23:5
تاریخ:
شنبه بیست و نهم تیر 1387


براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده
.

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو
.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه
.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن
.

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير
.


براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن
.

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش
.

براي عشق خودت باش ولي خوب باش


نویسنده: عاشق
ساعت: 22:39
تاریخ:
یکشنبه نهم تیر 1387